قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4922

تاريخ الفي ( فارسى )

درآيند كه به يك بار ، باره [ اى ] ديگر از حصار بيفتاد و هشتاد كس از مردم خراسان و سيستان در زير ديوار هلاك شدند و مردم قلعه فرصت يافته آن رخنه را گرفتند . و به موجب ديگر برج‌ها را كه بر سر چوب كرده بودند آتش زدند و به يك بار يك طرف حصار بيفتاد و زير ديوار كوتوال قلعه دروازه را باز كرده با ديگر كلانتران از روى ضرورت بيرون آمدند . و سپاهيان قلعه را كه اكثر غلام بودند ، بر امرا و شاهزادگان قسمت كردند و هركه در قلعه بود از زن و فرزند و كوچك و بزرگ اسير شدند . « 1 » و جميع محترفه و صنعتكاران را با مولانا جمال الدين و مولانا سليمان طبيب كوچ مال به سمرقند فرستادند و چندان طلا و نقره به دست لشكريان در اين فتح افتاد كه حاصل دار الضرب اردو در اندك وقتى ششصد هزار دينار شد . و فتح‌نامه‌ها به اطراف و اكناف مملكت فرستاد . و صاحبقران كس به شاهزادگان و امرا كه در كنعان بودند فرستاد كه ساحل درياى فرنگ را تا نواحى عكّه بتازند . و ايشان به موجب حكم تمام آن ولايت را تاخته به كنعان معاودت نمودند . و صاحبقران گيتىستان را در اين وقت مرضى عارض ذات بىمثالش شد و مرض بسيار اشتداد يافت چنان كه امرا [ يى ] كه در ملازمت بودند كسى را به طلب شاهزاده‌ها كه در كنعان بودند فرستادند . اما در اندك روز مزاج به حال اصلى معاودت نمود . و آن حضرت را افعال و اعمال شاميان نسبت به خاندان پيغمبر آخر الزمان ، صلوات الله عليه و آله ، به خاطر رسيد . به جهت انتقام حكم فرمود كه مردم شهر را اسير كرده اموال ايشان را غارت نموده ، و به موجب حكم آن لشكريان كه مشتاق اين سخن بودند ، هرچه خواستند به فعل آوردند و چندان اموال و اسباب به‌دست افتاد كه بىتكلف از حساب بيرون بود و لشكريان قماش مصر و فرنگ را انداخته زر و نقره بار مىكردند . و اين سخن به ثبوت رسيده كه چندروز كسى از قماش ابريشم و اسباب نفيس را برنمىگرفت و جواهر و زر و نقره چندان بود كه به همه‌كس رسيد و جميع لشكريان غنى و معمور شدند . و آن مقدار چاروا « 2 » كه داشتند ، بار كردند . و اكثر عمارات شام دو طبقه ، اول سنگ و باقى از چوب . و چون احيانا در وقت امنيت آتشى در موضعى مىافتاد تا آنكه اكثر مردم شهر به فرونشانيدن آتش مشغول نمىشدند بسيارى از محلات مىسوخت . در اين وقت به حسب اتفاق ، در موضعى آتش افتاد و مردم را چندان آتش در جان مىسوخت كه پرواى

--> ( 1 ) . ظفرنامه ( ص 237 ) : « اهالى دمشق را اسير گرفتند و حكم نافذ شد كه كس را نكشند و دست از هلاك مردم بازدارند . » ( 2 ) . چاروا . مركب چهارپا اعم از اسب و الاغ و اشتر .